سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي

610

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )

برانگيخت ، پس على ( عليه السلام ) كسى را به نزد سعد وعمّار وچند نفر از صحابه - كه همه ايشان از أهل بدر بودند - فرستاده طلبيد ، بعد از آن به نزد عثمان رفت وآن نامه وغلام وشتر با أو بود ، پس على ( عليه السلام ) به عثمان گفت : « اين غلام توست ؟ » عثمان گفت : آرى . باز گفت : « اين شتر توست ؟ » گفت : آرى . گفت : « تو اين نامه را نوشتى ؟ » گفت : سوگند به خدا كه من ننوشتم اين را ، ونه به آن امر كردم ، ونه از آن واقف هستم . على ( عليه السلام ) گفت : « اين خاتم توست ؟ » گفت : آرى . گفت : « چگونه بيرون شود غلام تو با شتر تو به كتابتي كه بر آن خاتم تو ثبت باشد وتو از آن وقوف نداشته باشى ؟ ! » پس سوگند به خدا ياد كرد وگفت : ننوشتم من اين كتاب را ونه امر كردم به آن ونه روان كردم اين غلام را به سوى مصر . وخط را شناختند كه خط مروان بود ، ودر امر عثمان شكّ كردند وگفتند كه : مروان را به ما بسپار ، عثمان ابا كرد ومروان نزد أو در خانه بود ، بعد از آن أصحاب حضرت رسول خدا صلى الله عليه [ وآله ] وسلم از نزد أو غضبناك بيرون آمدند وشكّ كردند در امر عثمان ، ودانستند كه عثمان قسم دروغ ياد نكرده باشد ، مگر قومي گفتند كه : برائت عثمان در دل قرار نمىگيرد ( 1 ) مگر اينكه أو مروان را به ما بسپارد تا ما از أو حال كتابت را تفتيش نماييم كه چگونه امر مىكند به قتل كسى كه از أصحاب محمد صلى الله عليه [ وآله ] وسلم است به غير حق ؟ ! اگر عثمان

--> 1 . يعنى : بي گناهى عثمان براي ما ثابت نمىشود .